ميرزا محمد حيدر دوغلات
35
تاريخ رشيدى ( فارسي )
بيت : سپه را همت دست و دل شد قوى * به اقبال صاحبقران از نوى « 1 » چون رتبه پيشى و برترى در ميدان سلطنت و سرورى حضرت صاحبقران را مقدور و مقرر شده بود ، باز با دو هزار مرد از پيش روان شد و چون به قهلغه 82 رسيد ، اهالى كش و آن حوالى ، فوج فوج گريخته مىآمدند و به ملازمان سعادتمند مىپيوستند آن حضرت از جمله دو هزار مرد كه همراه آورده بود ، سيصد مرد گزيده را همراه ركاب همايون ساخته ، روى عزيمت را به راه آورد و ديگران را به توقف در آنجا فرمان داد و از آن سيصد مرد سوار ، دويست مرد را با امير سليمان برلاس ( 16 پ ) و امير جاكوى برلاس و بهرام جلاير و امير جلال الدين برلاس و امير سيف الدين و يولتمور به صوب كش روان ساخت و فرمود كه چهار قشون شوند و هر سوارى دو بند شاخ بسيار بزرگ از هر دو پهلوى اسب درآويزد تا غبار انگيز و گرد فراوان برخيزد و داروغه اگر در آنجا باشد بگريزد . 83 ايشان بر حسب فرموده كاربند شدند و تدبير موافق تقدير افتاد . چون به جلگاى كش درآمدند داروغه جته « 2 » از آن غبار ترسيده بود و گريخته . ايشان به شهركش درآمده به ضبط آن مشغول شدند . زهى عنايت بىنهايت الهى دربارهء آن مشيد اركان پادشاهى ، گاه از افروختن اخگرى ، لشكرى شكسته مىشود و گاه از انگيختن غبارى ديارى مسخر گردد . مصراع : چشم بد دور كه بالاتر از اين ممكن نيست . و در آن حال مخيم اقامت الياس خواجهخان ، تاش اريغى بود كه در چهار فرسنگى كش واقع است . اعيان امراء نامدار و مجموع ملازم و سپاهى بيرون از حد و شمار در سلك اجتماع شدند و در آن وقت توغلقتمورخان در مستقر سرير خانى خويش درگذشته « 3 » بود و الغ يقتمور « 4 » و اميرحميد آمده بودند كه الياس خواجهخان را به الوس بازبرند تا به ضبط جاى پدر قيام نمايد . حضرت صاحبقران با صد سوار كه به سعادت ملازمت مستسعد بودند ، شبگير كرده به خزار آمد و چون روز شد و پويندگان از
--> ( 1 ) . نگ : - از ميامن نسايم . . . از نوى . ( 2 ) . نگ : - جته . ( 3 ) . نب : گذشته . ( 4 ) . نگ : تيمور .